تبليغاتX
"مارمولک"


"مارمولک"

AFEL::با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گردان

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:54 توسط حسین| |

بمان با من که من بی تو صدای خسته در بادم، 

در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم،

نمیدانم چرا غم ها نمیدانند که من سلطان غم هایم،

بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 0:12 توسط حسین| |
 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد
.......................................................................................................................................

.....................................................................................................................................

در غريبي ناله ها کردم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:54 توسط حسین| |

 

وقتی هستی دنيايم چه رنگی ست

نمی گويم آبی يا سبز مطلق است،وقتی هستی دنيايم به رنگين کمانی می ماند.رنگين

کمانی که به زندگی ام  زيبايی می دهد. وقتی نيستی دنيايم سايه ای بيش نيست!


 وای که چقدر می خواهمت و بی تو نفس هايم همراهيم نمی کنند.

من بی تو چقدر بی تو سرد و لرزانم. بخدا  اگر نبـودی زندگی ديگر معنايی نداشت.

و من همیشه لحظه لحظه ها را می شمرم تا لحظه بودن با تو رسد که ساعت های با تو بودن

برايم ثانيه ای ست و ثانيه های بی تو بودن برايم ساعتی!

جای همه تو را می بينم. تنها رايحه ای که حس می کنم بوی تن توست..

و عاشقتم تا ابد تا هر وقت که نفس دارم

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 2:24 توسط حسین| |

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار

اين شرر از من مگير از نو سياه پوشم مكن

چون صبا در جستجو خود به هر سويم مكش

همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:11 توسط حسین| |

دلم برای خیلی چیزا تنگه  که دیگه بدست نمی ایند. خدا جون دلم برای خودتم  تنگ چرا

حس می کنم تو هم از من دوری میشی  نکنه این  منم که ازت دور میشم!

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 23:47 توسط حسین| |
::::::::::::مریم حیدر زاده:::::::::::::

متولد ۲۹ آبان ۱۳۵۶ در تهران است فارغ التحصیل دانشگاه تهران در رشته ی حقوق.

عاشق گل سرخ رنگ سرخ وهر چیز سرخ نامش مریم است مادری دارد نزدیک تر از همه به خدا ومثل اوپاک مهربان و بخشنده وخدا می داند چقدر مادر.اندازه ی یک آسمان و یک ماه اندازه ی دل دریایی ( تمامی مادر ها ) مادر است
پدری دارد نادر و نایاب و برادر. برادر دو خواهر مریم :نرگس ومرضیه .
نرگس جان مریم است ومرضیه شور او
در این حریم پاک پنج نفره مریم اولین است اولین فرزند اولین عاشق اولین اولین
مریم اولین و آخرین دوست رفیق یاور و هر آنچه دل تنهایی تان میخواهد و...مرحم
و (الهام) که خواهر ماه است و آن سرخوش آن بی نام رعنا آن خوش نام بی ما که هم از ماست و نی ما
باری ... ممنونیم از اوکه آمدن مریم وهوایش را در جمع عاشقانه ی ما مژده آورد آن کس که از طایفه ی (مثل هیچکس) هاست
با این جمع به صحرا شدیم عشق باریده بود و زمین پر از شقایق وما تا پای در گل شدیم
با این همه سکوت وخلوت این عاشق گل سرخ مثل سکوت گل سرخ است که در تنهایی خود عطر می پراکند عطر واژه ها در کلام شعر

چشم ندارد ولی زیبا ترانه میگوید

بیت های جادوئی او همیشه روی اشعار غمگین خوانندگان بزرگی همچنان خشایار اعتمادی هنگامه محسن چاوشی بیگدلی مجتبی کبیری و مهستی نور افشانی می کند

سروده های غمگین او همیشه اشک را در چشمان جاری می کند

با من همراه شوید تا متنهای زیبای مریم حیدر زاده رو مروری کوتاه کنیم






:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:4 توسط حسین| |
امشب به قصه دل من گوش می کنی ........فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:39 توسط حسین| |
اسمانم چرا چشمانت اشک الود است

من تنهایم تو چرا وجودت غمگین است

می دانم شاهده بودی چطور قلبم شکست

معشوقم تنهایم گذاشت به پای غریبه نشتست

اما تو ارام بگیر چون این پایان من است afel

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 15:44 توسط حسین| |
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه،

اما می تونیم بهش یاد بدیم که

لبه های تیزش دست اونی رو که دلمون رو شکسته، نبره!

هر وقت دل کسی رو شکستی یه میخ به دیوار بکوب

اگه دلش رو بدست آوردی میخ رو از دیوار بردار

اما چه فایده جای میخ رو دیوار مونده!

يكي دسته گل براش دل خوشيه

يكي عادتش برادر كشيه

يكي زاغ مردمو چوب مي زنه

يكي از داغ دلش جون مي كنه

يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

يكي حيرون روي درياي جنوب

يكي زندگي رو زيبا مي بينه

يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه

شکسپیر می گه: ((کسی را که دوست داری،

ازش بگذر،

اگه قسمت تو باشه بر می گرده،

اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.))

سعی کن به کسی که تشنه ی عشق است دل نبندی،

سعی کن به کسی که لایق عشق است دل ببندی،

چون تشنه ی عشق روزی سیراب خواهد شد!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 0:51 توسط حسین| |
خدا چرا من؟؟؟

 

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:38 توسط حسین|

خداوندا

بگیر دستانم را که خالین

پر کن جای خالی یک دست را

که سکوت مرا شکسته است

خسته ام از این همه درد از این همه اشک

هر که را دوست داشتم به طریقی تنهایم گذاشتند

اخر چیست این گناه من که باید تنها بمانم

خدایا این طلسم را بشکن

من تنهای تنهام

جز تو کسی را ندارم

خدا با تمام وجود فریاد می زنم

کمک......................afel

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 23:18 توسط حسین| |
قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس